أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
36
تجارب الأمم ( فارسى )
كنيت ابو غانم خوانده مىشد بدانجا فرستاد . او نام « نصر » بر خود نهاده ، گروهى از شاخههاى بنى كلب و گروهى از « بنى عليص » را فريب داده به سوى دمشق آورد ، كه در آنجا احمد بن كيغلغ با ابن خلنجى چنان كه گفتيم [ 1 ] مىجنگيد . عبد اللّه بن سعد فرصت را غنيمت شمرده به دو شهر « بصرى » و « اذرعات » از خوردههاى « حوران » و « ثنيه » رفته ، با مردم آنجا جنگيد . پس به ايشان امان داد ، و چون تسليم شدند همهء جنگندگان ايشان را بكشت و زنان و كودكانشان را اسير و اموالشان را چپاول كرد ، و چون به « طبريه » يورش بردند ، كارگزار احمد بن كيغلغ در آن شهر جلو ايشان را بگرفت ولى او را شكست دادند و سپس به او امان دادند و چون تسليم شد * خائنانه او را كشتند و شهر « اردن » را چپاول كردند و زنان و كودكان را اسير كرده و مردان را كشتند . چون شنيدند كه حسين بن حمدان به سوى ايشان ميآيد به سوى « سماوه » شدند . حسين [ بن حمدان ] نيز ايشان را در بيابان « سماوه » دنبال كرد و ايشان از چاهى به چاه ديگر مىگريختند ، تا آنكه حسين به سبب بىآبى از پيگيرى ايشان دست برداشته به « رحبه » بازگشت . قرمطيان بر « هيت » يورش برده ربض بيرون آن را چپاول كردند ، كشتند و سوختند و كشتىهائى را كه در فرات يافتند چپاول كردند ، سه هزار راحله كه در آنجا بود ، با دويست كر گندم و برزها و عطر فراوان و چيزهاى ديگر كه نياز داشتند بدست آوردند و پس از دو روز كه در آنجا ماندند ، بيرون شدند . و چون قرمطيان هر آنچه خواستند از چپاول ربض بيرون شهر به دست آوردند و مردم به درون ديوار شهر پناهنده شدند ، محمد بن اسحاق بن كنداجيق نامزد سركوب قرمطيان شد و مونس خازن نيز به كمك او مأموريت يافت ، پس قرمطيان گريختند و به حسين بن حمدان دستور نامه رسيد كه از رحبه ايشان را پيگرى كند و با ابن كنداجيق در براندازى ايشان همكارى كند و چون كلبيان از آمدن سپاه به سوى ايشان آگاه شدند ، به رهبرى مردى « ذيب » نام ، با يك خيزش ، مردى به نام « نصر [ 2 ] » را گرفته با كشتن او خواستار دوستى سلطان شدند .
--> [ ( 1 - ) ] M : خ 5 : 43 - 44 . [ ( 2 - ) ] M : خ 5 : 45 .